صفحــات وبــلاگ::
ابتدا
2
3
4
5
6
4
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
...
چیست این سقف بلند سادة بسیار نقش زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست.
یکی از دیگر زیباییهاى شگفتانگیز معمارى اسلامی، تزیینات آن است که به صورتهاى مختلف در جاى جاى بناهاى اسلامى و متناسب با آن به کار رفته است. یعنى تزیینات اسلامی علاوه بر آرایش و زیبایى بنا، در استحکام و رنگآمیزى آن نیز نقشى مهم ایفا میکند. بنابراین «هنرهاى تزیینى به آن دسته از هنر گفته میشود که غیر از مشخصات خاص، از نظر نقوش و رنگآمیزى مفید فایدهاى هم باشد». [44] تزیین به منزله آرایشى است که بناى معمارى را دلپذیرتر مینمایاند و یا به غناى یک اثر میافزاید. همچنانکه عالم خلقت یکنواخت نیست و از تنوع و گوناگونیهاى زیادی برخوردار است. معمارى اسلامى هم به گونهاى نمادین، اشاره به خلقت و جهان هستی دارد که خود سرشار از دگرگونى است. تزیین به مانند زیر و بمهاى نگارین کنایهآمیزی از عالم خلقت و داراى بعد زیبا شناختى غنى است. هنر اسلامى در این مورد بر دیگر هنرها برترى دارد.
اسلام از همان ابتدا با طرد نقوش جانداران، بویژه تصاویر انسانی، جا را باى انواع هنرنمایى و آفریدن تزیینات جدید باز کرد و دامنة آن، چنان وسیع شد که شگفتى همگان را برانگیخت.
نقوش هندسى پیچ در پیچ، مرکب از یک دایره که در درون خود پذیراى تمامى اشکال دیگر است. اسلیمیها و گل و بوتههایى که نشانهاى از باغ همیشه بهار بهشت است، همه و همه نشان از خلاقیت هنرمند مسلمان در ایجاد طرحهاى نو دارند. تزیینات زبان خاص خود را دارند و گویاى حقایقى اسرارآمیزند که ادراک آن در پرتو شناخت معمارى هستى میسر است و هنرمند اسلامى بخوبى از عهده این مهم برآمده است.
«با آشنایى به زبان تزیینات، میتوان نقش و نگار را همچون شعرى خواند، یا میتوان با دنبال کردن پیچ و خمهاى زیرکانة نقشها، خود را فراموش کرد، طرحهاى تزیینى مجرد بویژه در مسجدهاى بزرگ، چیزى فراتر از زیباسازى است. آنچه در چشم غربى صرفاً زینتی مینماید، البته زینتى است، ولى در عین حال نمایشى است از طریق نمادهاى سنتى و تصویری. این شکل ساختارى و تزیینی، داراى شاخصى آسمانى است». [45]
نقشهای اسلیمى
یکی از تزیینات متداول در هنر اسلامی، طرحهاى اسلیمى یا آرابسک [46] است که عبارت از اشکال به هم بافته و در هم پیچیدة غنچه و شاخ و برگ و گل و گیاهانى است که در قرآن از آن نام برده شده است و به گیاهان بهشتى شهرت دارد. گیاهانى مثل خرما [47] ، انگور [48] ، انار [49] که در قرآن بارها نام برده شدهاند، به صورت تجریدى و انتزاعى به کار رفتهاند. گاه نیز اشکال حیواناتى چون ماهی، عقاب، خرگوش، اردک، خرس و روباه به شکل اصلى یا تجریدى در لابلاى پیچ و خمهاى موزون اسلیمى با حال و هواى گوناگون گنجانده شده است.
نقوش اسلیمى در هنرهاى قبل از اسلام در میان ملل مختلف وجود داشته است، اما نه به شکلی متنوع، و تنها از قرن چهارم هجرى به بعد در کشورهاى اسلامى دیده شده که بر روی سطوح مختلف، تزیین کتابها، کاشیکاری، خاتمکاری، پارچهبافی، قالیبافى و فلزکاری، نقوش گل و بته که ختایى نامیده میشود، به کار رفتهاند.
«نقوش اسلیمى حرکتى نرم و سیال دارد که نگاه بیننده را شادمانه به حرکت و سکون در سراسر سطح تزیین شده وا میدارد. نگاه تماشاگر در هیچ جا ثابت نمیماند و در همه جا سیر میکند، از حاشیه درون طرح و از درون به برون.
گاه کنگرة برگها از سرعت دیدن او میکاهند و گاه گرهها، ابرها و فرمهاى حلزونى اسلیمی، آن را به چرخش وا میدارد. گاه حرکت سریع بندهاى اسلیمى نگاه را به دوران میگیرد، و گاه گل اسلیمى چون دهان اژدهایى او را به خود مشغول میکند. بر اثر این نوع حرکات تند و کند، در رنگهاى شاداب و شکلهاى آشنا و سطحهاى زیر و زبر است که بعضی میگویند هدف از این گونه تزیین در سطح کاشى یا قالى ایجاد باغى است در سطح خشک معمارى یا در کف اتاق منزل، باغى که با خطوط سیال و با نشانهایى از میوهها و گیاهان آشنا، نوید باغهاى بهشت را میدهد».
همچنانکه خداوند متعال با خلق زیباییها و تزیین و رنگآمیزى طبیعت زندگى را از یکنواختى و خشونت مادى رهانید، هنرمند مسلمان نیز به تبعیت از خالق و با دریافت و درک معناشناسى عالم، سختى و خشونت شیء یا یک اثر معمارى را به کمک تزیینات غنا و شادابى و طراوتى خاص بخشید. تزیین به منزلة لباس برازندهاى است که بر پیکرة عریان بنا پوشیده شده و بدین ترتیب، زیبایى و هماهنگی، دو عنصر اصلى در تزیینات اسلامی است که به گونهاى نمادین، اشاره به جمال و جلال خداوند دارد.
همانطور که اشاره شد، طرحهاى اسلیمى به لحاظ زمانی، مربوط به قبل از اسلام است. زمانى که بشر دست به خلق آثار هنرى زد، از تصویر گیاه به عنوان الگویى پرمعنا استفاده کرد. بنا بر نظر بعضى صاحبنظران، نقش اسلیمى به صورت گیاه، از نقش تاک سرچشمه گرفته که به صورت گیاهى درهم فرو رفته با برگها و ساقههاى درهم پیچیده به صورت مشبک طراحی شده است. در فصرالمشتى تزیینات بناهاى اولیه اسلامی، به صورت شاخ و برگ تاک پرداخت شده است و در کنار آن تصاویر جانداران نقش شده است و این مجموعه یادآور «درخت زندگی» است. همچنین در قبةالصخره و در محراب مسجد جامع اموى در دمشق و در محراب مسجد جامع قیروان، نقشهاى تاک پرداخت شده است. نقش اسلیمی، علاوه بر تاک، صورت گیاهان دیگر را نیز نمودار میسازد و لذا، اسلیمى در بند گیاهى خاص نیست و از نقوش درهم و پیچاپیچ تشکیل شده است. این گونه تزیین رمزآلود در میان مردم بیابانگرد آمده که از آسیاى میانه بر اروپا تاختهاند، رواج داشته است.
گفتیم که در طرحهاى گیاهى اسلیمی، از اشکال جانوران هم استفاده شده است. «هنر جانور نگاری» از هنرسکاها و سرمتها، سرچشمه گرفت و تا قرون وسطى ادامه پیدا کرد که در هنر «بیابانگردان» متجلى شد که ردیف جانورانى است که در پى هم دوانند.
هنرهای اسلامى در سبک و روش خود، با الهام از کتاب عظیم قرآن و دیگر منابع موجود، خود، طرحى نو درافکنده و در هر سرزمینى با توجه به ویژگیهاى محلى و قومی، نقاط اشتراک فراوانى دارند که برگرفته از اندیشه لایزال اسلام است و با وجود سبکهاى متنوع و مخصوص، هر کدام هویت خود را حفظ کردهاند.
دربارة طرح اولیه اسلیمى عقیدة قالیبافان به آن است که «طرح اولیه اسلیمى به دست حضرت امیر (ع) کشیده شده است و نقل میکنند که «حضرت على (ع) روزى نقاشان را احضار کردند و فرمودند چون نقش کردن موجودات جاندار، دعوى برابرى با خالق است، خالى از اشکال نیست، خود دایرة مواجى با شاخههاى موزون و پرپیچ و خم نقش کرد که همان طرح اسلیمى باشد و این نقش اساس کار نقاشان اسلامى قرار گرفت»
در هر صورت ریشة طرحهاى اسلیمى را بعضى از ایران و یا عدة دیگر آن را مثل چیزهاى دیگر از یونان میدانند که سابقة آن را میتوان با قدمت تمدن بشر در خاورمیانه برابر دانست».
نقوش اسلامى به گونهاى هماهنگ شده است که توازن خاصى بین اجزاى آن وجود دارد. همچنین پیچیدگى و درهم رفتگى آن حکایت از نظم هندسى خاصى دارد. این نقوش بر اساس دایرههایی که در آن تکرار شده است ترسیم میشود. این هماهنگی، وزن و آهنگ خاصى را در خود پنهان دارد که از طبیعت الهام میگیرد و اثر مخلوق را به اثر خالق شبیه میسازد و طرحى مناسب از الگویى آسمانى را پى میریزد.
عامل دیگر در اسلیمی، درهم فرورفتگى و پیچیدگى طرحها و نقشهاى آن است که نگاه بیننده را در یک جا متمرکز نمیسازد و در پیچ و خمهاى طرح به حرکت وا میدارد. این اشکال در شکلهاى انحنادار و دایرهها پرداخت شده است: «شکلهاى پیچاپیچهاى اسلامى معمولاً از یک یا چند شکل منتظم، پرداخته میشوند که در انحناها و دوایر میافتند و به نقش ستارگان چند پر در میآیند و این بدان معنى است که تناسبات وابسته به یک نقش در سطح گسترش طرح تکرار میشود. طرحهاى گوناگونى از نوع مشابه، چه بسیار در هم فرو روند و شبکهاى از خطها بسازند که مستمراً ادامه یابند و چند کانون یا مرکز هم بسازند. در الگوى رایج، دایره به شش و هشت و پنج قسمت بخش میشود. شش قسمتى از همه بیشتر رایج است، زیرا که با شعاع دایره میتوان این کار را کرد و سپس به دوازده، که برابر است با منطقه البروج تقسیم کرد. تقسیم دایره به هشت، سهولت بیشترى دارد. از آنرو که متضمن تقسیم دایره است بر اساس نیمى از مربع محاط در دایره. تقسیمات هندسى دایره و رسیدن به هشت ضلعی، یا بهتر بگوییم محاط کردن دو مربع در دایرة محیطی، در هنر اسلامى بسیار رایج است و نمونهاى از آن در نقشة قبهالصخره ملاحظه شد».
در این اصل هنر اسلامی، هماهنگى پدید آمده در اجزاء پر پیچ و خم اسلیمى حکایت از این دارد که همة اجزاء عالم به یک اصل چسبیدهاند و آن اصل اساسى وحدت بخش عالم هستی است که اشیاء به واسطة آن متجلى گشتهاند و دلالت بر گرایش و پیوند جزء با کل دارد که آن کل محیط بر هر یک از اجزاء خود است.
صفحــات وبــلاگ::
ابتدا
2
3
4
5
6
4
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
...

